آن "خون مقدس" که شتک زد و رسوا کرد (از«حب الحسین» تا«طاعه الحسین» (ع))
یادبود شهدای مدافع حرم- محرم الحرام و هفته دفاع مقدس- مشهد 96
بسمالله الرحمن الرحیم
عرض سلام و تسلیت به مناسبت عاشورا. و خوشوقتیم که در محضر برادران عزیز هستیم. برادرانی که لباس پاسداران خط امام حسین(ع) را پوشیدند و بخصوص آن بخشی از شما که توفیق جهاد و شرکت در عملیاتهایی را داشتید یا دارید و خواهید داشت که فراتر از سخن و حرف، وارد عرصه عمل شدید یا میشوید. چون خیلیها حرفهای حسینی میزنند! خیلیها از حسین و عاشورا میگویند ولی پای عمل و امتحان که میرسد پا پس میکشند، حتی ممکن است تا پای کار هم بیایند وقتی آنجا صحنه را ببینند، صحنههایی که باید ریسک کرد و خطر کرد پایشان سست میشود و میلرزد. بالاخره در دههی 60 از این اتفاقها میافتاد، آدمها از هم جدا میشدند. قرآن کریم میفرماید که نمیگذاریم بدون آزمایش از این عالم بروید. خداوند تأکید میکند که اینقدر پیچ و خم سر راههایتان قرار خواهیم داد که اصلاً فلسفه زندگی این است که از همدیگر جدا بشوید «لیمیز الخبیث من الطیّب» یعنی تا آدمها پاک و آدمهای پلید از همدیگر جدا بشوند. نمیگذاریم همینطور همه با هم شیرتوشیر بیایند یکسری مناسک بیخطر انجام بدهند، احتیاج با جان، با مال، با آسایش، با آرامش، با گذشت از راحتی، خانواده، هیچ کدام پیش نیاید و همه همینطور گلهای به بهشت بروند. خداوند در قرآن چندجا میفرماید که ما شما را اینقدر سر مسائل مختلف امتحان خواهیم کرد، مسائل مالی، مسائل عاطفی، مسائل جانی، مسائل جنسی و ناموسی، مسئله ریاستطلبی و قدرتطلبی و انواع چیزها که از هم جدا شوید. از امام رضا(ع) میپرسند که ما همه مسلمان و شیعه اهل بیت(ع) هستیم شفاعت هم که گفتند هست و تجدیدیها با شفاعت رد میشوند! خلاصه ما همه با هم دورهمی به بهشت میرویم! امام(ع) فرمودند شفاعت شامل همه نمیشود. یک کسانی که تلاش لازم را کردند بیشتر نمرهها را میآورند یک تلاش و صداقتی هم از خودشان نشان میدهند حالا چهارتا نمره هم کم بیاورند کمک میشوند نه این که هر گندی زدیم زدیم ولی چون در شناسنامههایمان شیعه و مسلمان نوشتهاند... خیر، آنجا شناسنامهها را نگاه نمیکنند. امام(ع) فرمودند که بخدا قسم در مقام شفاعت، هم بخشش، هم رحمت الهی و مغفرت خدا، همه همینطوری مشمول قرار نمیگیرند، بستگی دارد به آدمها و موقعیتی که در آن قرار گرفتند و تلاشی که آنجا کردند بعد فرمودند، دیدید که چطور کبوتر وقتی دانه جلوی او میریزید آن دانههای خوب و سالم، دانههای فاسد را را کنار میگذارد، چون سریع نوک میزند شما فکر میکنید همینطوری دارد دانه برمیدارد همینطور که سریع نوک میزند دانههای درست را برمیدارد و دانههای فاسد را برنمیدارد. فرمود خداوند اینطوری انتخاب میکند. یعنی این که واقعاً توفیق مبارزه، توفیق به سختی انداختن خود، به خطر انداختن خود در راه توحید و عدالت، در راه خدا، در راه انبیاء کسی داشته باشد یا نداشته باشد اینها خیلی فرق میکند. زمان جنگ دهه 60 ما داشتیم آشنایانی که ته دلشان به هیچ چیز عقیده نداشتند، ولی خب توی رودربایستی گاهی مجبور میشدند تظاهر کنند در یک عملیاتی گاهی ما شکست میخوردیم یا من خودم 4- 5تا در عملیاتهای مختلف مجروح شدم میآمدند عیادت برای متلک! که خوب چی شده؟ این آقای خمینی باز شما را جلو انداخت و... حتی یادم میآید که در عملیات والفجر 8 – فاو- بچهها فاو را گرفته بودند من در عملیات کلاً صورتم سوخت، غواص بودیم از اروند رد شدیم آن طرف اروند کلاً صورتم سوخت و چشمانم تا مدتها نمیدیدید بعد یکی از بستگان ما، آدم بدی هم نبود، آدم نادانی بود، آمد دیدن ما هیچ چیز هم نمیدانست ایشان پیرزنی بود، گفت که همین امام خمینی درسته که برای فاو بچهها را به جبهه میفرستد؟ فاو یک چیزهای رختشویی بود، این شنیده بود رفتند فاو را بگیرند، فکر کرد معدن فاو است، گفت برای فاو آقای خمینی جوانهای مردم را میفرستد! دیدم با ایشان نمیشد حرف زد، گفتم خب این فاوهایش فرق میکند اینها را که میشویی تا 7- 8 ماه دیگر رختهایت تمیز میماند! گفت الان زده تو را کور کرده چه کسی جواب میدهد؟ گفتم هرکسی رفته جبهه رفته جلو خودش جواب میدهد. ما خودمان رفتیم خودمان جواب میدهیم. خیلی جالب است آنها که جبهه میروند چیزی نمیگویند آنها که نمیروند چیزی میگویند! این خیلی جالب است. امام میگفت این خانوادههای شهدا و رزمندگان، اگر کسی باید خسته بشود، عصبانی بشود، پشیمان بشود اینها هستند، اینها که هربار که میآید میگوید میخواهم بچه بعدیام را هم بفرستم. هفته پیش در اینترنت دیدم مادر 7 شهید از دنیا رفته است. تا حالا این را نشیندم 5 شهید شنیده بودم 7 شهید نشنیده بودم، 6 فرزند و یک شوهر، یک خانواده 7 شهید یعنی همهشان شهید شدند فقط مادر مانده بوده که ایشان هفته پیش از دنیا رفت. به بهشت رفت چون 7تا شفیع دارد. خب خانوادههای اینطوری هیچ کدام از اینها نالهای، گلایهای، برای چه جنگیدیم و... یک بار از این حرفها نزدند تا آخر میگفتند که ما دیگر کسی را نداریم هرکسی را داشتیم فرستادیم اگر میشد خودم هم میآمدم. آن وقت اینهایی که هیچ وقت پایشان به جبهه نمیرسید همیشه غرغر میکردند. در انقلاب هم که نبودند گاهی آن آخرها که معلوم بود پیروز است میآمدند، اینها نق میزدند. یکی دیگر زحمت میکشید و عرق میریخت یکی دیگر طلب داشت! یک خانواده دیگر شهید میدادند یکی دیگر خسته میشد. او کار میکند این خسته میشود و میگوید تا کی؟
یادم میآید یکی از اینها در برابر شعار جنگ جنگ تا پیروزی، گفتند جنگ جنگ کو پیروزی؟ ضد انقلابها آمدند در شهرها، توی همین مشهد، صد نفری راه افتادند در خیابان و میگفتند جنگ جنگ کو پیروزی؟ تو بیا بجنگ تا پیروزیهای بیشتری بیاید. ایستادید آن کنار فحش و متلک میگویید؟!
حالا مقصود این که خداوند در قرآن میفرماید که در عاشورا و کربلا، کاری کردند که همه بدون رودربایستی هرچه هستند نشان بدهند. یعنی به نظر بنده، امام حسین بزرگترین انقلابی که کرد این بود جامعه دینی جوری شده بود و حکومت شبه اسلامی جوری شده بود که همه حرفهای قشنگ میزدند و هیچ کس هم عمل نمیکرد. همه خوب حرف میزدند و همه بد عمل میکردند و مردم متدین، حتی آنهایی که مدعی تشیع اهل بیت بودند و میگفتند ما پیرو اهل بیت هستیم اینها هم مثل بقیه بودند، فقط اعتقاداتشان را که میشمردند در ذهن و قلبشان با بقیه فرق داشتند و الا در عمل همه مثل هم زندگی میکردند. اصلاً کسی سؤال نمیکند که در کربلا صدها هزار شیعه آن موقع بود، فقط 70 نفر آمدند! بقیه کجا بودند؟ هیچی بقیه هم مشغول شیعه بودن بودند! شغلشان شیعه بودن بود! شغلشان مسلمانی بود، زندگیشان را میکردند! یعنی ظاهراً مذهبی بود اما اهل دنیا، برای امام حسین(ع) روضه هم میگرفتند بعد از آن اشک هم میریختند! امام حسین میگفت کمک بیایید میگفتند حالا شما بروید بعداً ما انشاءالله عزاداریهای مشتی میکنیم! سفره میاندازیم و... مگر خوبان اینها نیامدند به نصیحت امام حسین؟ هرچه امام حسین میگفت الآن وقت حرکت است تا من کشته نشوم اینها افشاء نمیشوند. دیگر کار به خون رسیده است. آن هم خون من، خون من باید بریزد تا اینها زیر سؤال بروند و الا کلاً اسلام تحریف میشود فرمودند «علی الاسلام سلام اذ بُلیةِ الامه براعٍ مثل یزید» یعنی خداحافظ اسلام! وقتی امت اسلام گرفتار حاکمانی و رهبری مثل یزید میشود،اسلامی نمانده، فکر میکنید مسلمان هستید همهتان حج میروید! کارهای امام حسین(ع) همهاش برای این است که بین دوتا اسلام مرز بکشد یعنی اسلام و شبه اسلام، وسط اعمال حج رها میکند. همه دارند به سمت عرفات میآیند، در منی، ایشان حرکت میکند و میرود. میگوید شما گوسفند قربانی میکنید ما میرویم تا خودمان را قربانی کنیم. من میروم خودم و بچههای پیامبر(ص) را قربانی کنم.
امام حسین میخواست یک کاری بکند این خون شَتَک بزند توی سروصورت هم حکومتیهای فاسد و هم این خون، شتک بزند و بپاشد توی سروصورت کل امت مسلمان و از جمله مدعیان تشیع و حب اهل بیت(ع) تا همهی آنها را رسوا کند. چطوری است که شما این همه پیامبر اکرم(ص) راجع به اهل بیت(ع) سخن میگوید بعد با علی(ع) آن کار، با فاطمه(س) این کار، با حسن(ع) اینجور، حالا با حسین(ع)؟ در منابع همه مسلمین است و همه مذاهب اسلامی است که پیامبر(ص) فرمودند دوست حسن و حسین(ع) دوست من هستند و دشمن اینها و هرکس با اینها درگیر میشود بدانید که با من یعنی با اصل اسلام درگیر است. اینها شاخص هستند، اینها شاقول هستند. و اینها دیدند که چه کسانی با حسن و حسین(ع) درگیر شدند و باز هم تکان نخوردند. پیامبر(ص) فرموده بودند که یک وقتی میرسد به اسم اسلام از منبر من بوزینهها بالا میروند! میآیند و به اسم اسلام چرند میگویند. مردم سست، مست، مثل معتاد، اعمال مذهبیشان را انجام میدادند و خودشان را مسلمان میدانستند در حالی که اصل اسلام به باد رفته است. امام حسین(ع) کاری میکنم که همه نتوانید بگویید ما مسلمان هستیم و همه بگویید ما شیعه هستیم، یک کاری میکنم که تقسیم بر دو بشوید، راهها از هم جدا شود. همان چیزی که خداوند در قرآن میفرماید که شما دو تیپ هستید، به شناسنامههایتان کاری نداریم، خودتان دو تیپ هستید. آیات 23 و 24 سورة «جاثیه» خداوند سؤال میکند و میپرسد که «َ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» آیا درست دقت کردید که بین خودتان ببینید کسانی را که میگویند خداپرستند اما هویپرستند؟ همهاش نگاه میکنند میبینند چه دلشان میخواهد؟ از چه کاری لذت میبرند؟ منافعشان کجاست؟ بعد اینها چه تیپهایی هستند؟ بعضیهایشان زبان قالشان این است و صریح میگویند بعضیهایشان هم صریح نمیگویند منافق هستند و دولایهاند، سه لایهاند، ولی در واقع در قلبشان این است. « وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا» هیچ چیز نیست جز همین دنیا. بقیهاش همهاش کشک است. جبهه مادیون عالم را خداوند منطقشان را میگوید، منطق الهیون را هم میگوید. میگوید شما دو تیپ هستید یا واقعاً آخرت را قبول دارید و دنبال رشد هستید دنیا را هدف نمیدانید وسیله میدانید میگویید زندگی وسیله است و هدف رشد است. یا این که میگویید زندگی خودش هدف است و خودش، هدف خودش است. و بعد منطقتان این است که «ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا» هیچ چیز نیست جز همین دنیا و زندگی دنیا، تنها چیزی که واقعیت دارد همین 60- 70 سال است. «نَمُوتُ وَ نَحْیا» زندگی میکنیم میمیریم و وقتی هم میمیریم قوانین الهی و فرشتهی مرگ و حساب و کتاب نیست «وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ» فقط قوانین طبیعت است که باعث میشود ما میمیریم! بعدش هم خبری نیست! وقتی بعدش خبری نیست و بعد مرگ و زندگی ما صرفاً توضیح مادی دارد، و آن چیزی که واقعیت دارد همین 60- 70 سال و بقیهاش همهاش کشک است! وعده سرخرمن است، من برای چه فداکاری کنم؟ جهاد برای چه؟ شهادت برای چه؟ ایثار یعنی چه؟ این حرفهای مفت چیست؟ بعد در برابر اینها خداوند در آیه 39 سورهی «غافر» و موارد دیگر میفرماید که این یک منطق، و یک منطق دیگر، منطق مؤمن آل فرعون است که رو کرد به مردم و رو کرد به فرعون و حاکمیت گفت «یا قوم» ای مردم! «إِنَّما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا مَتاعٌ» این زندگی دنیا که ته آن 60- 70 سال است و تا چشم بهم بزنی مثل برق میگذرد، سر و ته آن روی هم یک کالای بسیار زودگذر و موقت است مثل جرقهای است میزند و میرود و تمام میشود. «وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» مقرّ اصلی، قرارگاه و خانه ما آخرت است ما داریم از اینجا عبور میکنیم، آخرت است.
خب ما این حرفها را سی سال پیش هم این آیهها را دیده بودیم ولی تجربه نکرده بودیم. من الآن تجربه کردم 80 درصد از کسانی که در دوران کودکی و نوجوانی ما و جوانی ما همان سی سال پیش زمان انقلاب و جنگ، در خانواده، آشنایان، دوستان با اینها دمخور بودیم و هرچه خاطرات دارم با اینهاست 70- 80 درصدشان مُردهاند! اصلاً آدم باور نمیکند. منتهی خدا هم یکی یکی میبرد کلاهمان را برمیدارد که نفهمیم. همه دارند یکی یکی تند تند میروند. شما هم که بیشترتان نسل بعد ما حساب میشوید چشم بهم بزنید به وضعیت ما میرسید و چشم بهم بزنید رفتید. عملیات میشد ما 7- 8 نفر با هم رفقا میرفتیم وقتی برمیگشتیم چندتایمان شهید، چندتا مفقود، دوتایمان مجروح و... بعد توی دلمان میگفتیم که خب فلانی رفت در صحبت عمومی میگفتیم او رفت بهشت، توفیق داشت و خدا او را انتخاب کرد، ما لیاقت نداشتیم. بعد توی دلمان میگفتیم خدا رحم کرد، تیری که به این خورد نزدیک بود به من بخورد! همین بغل من بود، الحمدلله خدا به ایشان توفیق داد و خدا ایشان را انتخاب کرد ما لیاقت نداشتیم، توی دلمان هم میگفتیم خدا خیلی رحم کرد اگر من یک کمی اینطرفتر بودم یا قرار بود... یادم میآید آخرین شبی که عملیات بود، شب آخر که فردایش صدام هم قطعنامه را قبول کرد و تمام شد، آخرین درگیری شب جنگ بود، شلمچه و کوشکوحسینیه و ما از اسلامآباد غرب سریع خودمان را رساندیم آنجا آتش خیلی سنگینی بود، من همینطور آمدم که نیروهای قبلی سمت چپ بودند دیدم یک سنگری است رفتم توی آن، بعد یک مرتبه دیدم دو نفر آمدند گفتند که ما دو ساعت است داریم اینجا را میکَنیم جنابعالی تا از راه رسیدی رفتی آنجا! خلاصه گفتم بیایید با همدیگر گرمتر مینشینیم، جا هم نمیشدند! گفتند ما دو نفر جا نمیشویم، ما با رودربایستی بیرون آمدیم، خب این بیچارهها دو ساعت زحمت کشیده بودند، آمدم بیرون و ده متر آن طرفتر رفتم، آتش متر متر میزدند، بعد یک گودالی پیدا کردم رفتم داخل آن، که آتش سبک شود باز بیایم بیرون و بروم جلو. بعد یکی دو ساعت بعد که بیرون آمدم که بروم جلو، همان سنگر گفت فلانی تا از آنجا رفتی بیرون این دوتا رفتند داخل سنگر، سه – چهار دقیقه نشد خمپاره درست آمد توی سنگر! و هر دو شهید شدند. خب حالا مثلاً در ذهن ما آن لحظه آمد که خدا رحم کرد من را از سنگر بیرون کردند! چه خوب شد! اگر من بودم من میرفتم! ولی به زبان میگفتیم به به خدا گلچینشان کرد. خب اینها در دل ما دو تا بود! ولی واقعاً قرآن میگوید اینها انتخاب میشوند ما خیال میکنیم که اتفاق است. انتخاب میشوند. در روایت داریم که خداوند نقل میکند مگر ما اجازه میدهیم خون هرکسی در راه حق بریزد؟ بعد شما ببینید ما آدمهایی داشتیم که یک عمر اصلاً متدین نبودند آمدند جبهه شهید شدند که من چند نفر از اینها را خودم میشناسم، آدمهایی را هم داشتیم که چند سال در جبهه بودند خداوند نخواست اینها شهید بشوند. نه این که خداوند خواست بعداً خراب بشوند! بقیهاش را خودشان خواستند، بعد از جنگ، 7- 8 سال بعد همین آدم دزدی کرد، اختلاس کرد! همین چند سال پیش، که من ایشان را میشناختم این باید در جبهه ده بار شهید میشد ولی خداوند نمیگذارد. تو باید با اسهال بمیری! به هرکسی نمیگذارند که با مرگ سرخ در راه حق بمیرد. الآن همین حججی را دارند تشییع میکنند، یک بچهای که زمان جنگ نبوده یا یک بچه کوچکی بوده، گفتند در همین آموزشها هم بوده، دفعه قبل که من آمدم گفتند همین صندلی که این آقا نشسته برای حججی بوده، ضمن این که حججی خدا خواست،اخلاص خودش بود یا هر چیزی، نماد شد. و الا صدها نفر از این بچهها در سکوت مطلق، گمنام فداکاری کردند شهید شدند، یا الآن دارند فداکاری میکنند، جاهای مختلف، کشورهای مختلف، پرچم امام حسین(ع) به دست اینها جهانی شد. خلاصهاش میخواستم عرض کنم این دوتا منطق است یک منطق میگوید «ما هی الّا حیاتُنا الدنیا» هیچ چیز نیست جز همین دنیا بقیه همه حرف مفت و شعار است، «نموت و نحیا» بعد یک زندگی طبیعی و مادی «ما
«ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا» هیچ چیز نیست جز همین دنیا و زندگی دنیا، تنها چیزی که واقعیت دارد همین 60- 70 سال است. «نَمُوتُ وَ نَحْیا» زندگی میکنیم میمیریم و وقتی هم میمیریم قوانین الهی و فرشتهی مرگ و حساب و کتاب نیست «وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ» فقط قوانین طبیعت است که باعث میشود ما میمیریم! بعدش هم خبری نیست! وقتی بعدش خبری نیست و بعد مرگ و زندگی ما صرفاً توضیح مادی دارد، و آن چیزی که واقعیت دارد همین 60- 70 سال و بقیهاش همهاش کشک است! وعده سرخرمن است، من برای چه فداکاری کنم؟ جهاد برای چه؟ شهادت برای چه؟ ایثار یعنی چه؟ این حرفهای مفت چیست؟ بعد در برابر اینها خداوند در آیه 39 سورهی «غافر» و موارد دیگر میفرماید که این یک منطق، و یک منطق دیگر، منطق مؤمن آل فرعون است که رو کرد به مردم و رو کرد به فرعون و حاکمیت گفت «یا قوم» ای مردم! «إِنَّما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا مَتاعٌ» این زندگی دنیا که ته آن 60- 70 سال است و تا چشم بهم بزنی مثل برق میگذرد، سر و ته آن روی هم یک کالای بسیار زودگذر و موقت است مثل جرقهای است میزند و میرود و تمام میشود. «وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» مقرّ اصلی، قرارگاه و خانه ما آخرت است ما داریم از اینجا عبور میکنیم، آخرت است.
خب ما این حرفها را سی سال پیش هم این آیهها را دیده بودیم ولی تجربه نکرده بودیم. من الآن تجربه کردم 80 درصد از کسانی که در دوران کودکی و نوجوانی ما و جوانی ما همان سی سال پیش زمان انقلاب و جنگ، در خانواده، آشنایان، دوستان با اینها دمخور بودیم و هرچه خاطرات دارم با اینهاست 70- 80 درصدشان مُردهاند! اصلاً آدم باور نمیکند. منتهی خدا هم یکی یکی میبرد کلاهمان را برمیدارد که نفهمیم. همه دارند یکی یکی تند تند میروند. شما هم که بیشترتان نسل بعد ما حساب میشوید چشم بهم بزنید به وضعیت ما میرسید و چشم بهم بزنید رفتید. عملیات میشد ما 7- 8 نفر با هم رفقا میرفتیم وقتی برمیگشتیم چندتایمان شهید، چندتا مفقود، دوتایمان مجروح و... بعد توی دلمان میگفتیم که خب فلانی رفت در صحبت عمومی میگفتیم او رفت بهشت، توفیق داشت و خدا او را انتخاب کرد، ما لیاقت نداشتیم. بعد توی دلمان میگفتیم خدا رحم کرد، تیری که به این خورد نزدیک بود به من بخورد! همین بغل من بود، الحمدلله خدا به ایشان توفیق داد و خدا ایشان را انتخاب کرد ما لیاقت نداشتیم، توی دلمان هم میگفتیم خدا خیلی رحم کرد اگر من یک کمی اینطرفتر بودم یا قرار بود... یادم میآید آخرین شبی که عملیات بود، شب آخر که فردایش صدام هم قطعنامه را قبول کرد و تمام شد، آخرین درگیری شب جنگ بود، شلمچه و کوشکوحسینیه و ما از اسلامآباد غرب سریع خودمان را رساندیم آنجا آتش خیلی سنگینی بود، من همینطور آمدم که نیروهای قبلی سمت چپ بودند دیدم یک سنگری است رفتم توی آن، بعد یک مرتبه دیدم دو نفر آمدند گفتند که ما دو ساعت است داریم اینجا را میکَنیم جنابعالی تا از راه رسیدی رفتی آنجا! خلاصه گفتم بیایید با همدیگر گرمتر مینشینیم، جا هم نمیشدند! گفتند ما دو نفر جا نمیشویم، ما با رودربایستی بیرون آمدیم، خب این بیچارهها دو ساعت زحمت کشیده بودند، آمدم بیرون و ده متر آن طرفتر رفتم، آتش متر متر میزدند، بعد یک گودالی پیدا کردم رفتم داخل آن، که آتش سبک شود باز بیایم بیرون و بروم جلو. بعد یکی دو ساعت بعد که بیرون آمدم که بروم جلو، همان سنگر گفت فلانی تا از آنجا رفتی بیرون این دوتا رفتند داخل سنگر، سه – چهار دقیقه نشد خمپاره درست آمد توی سنگر! و هر دو شهید شدند. خب حالا مثلاً در ذهن ما آن لحظه آمد که خدا رحم کرد من را از سنگر بیرون کردند! چه خوب شد! اگر من بودم من میرفتم! ولی به زبان میگفتیم به به خدا گلچینشان کرد. خب اینها در دل ما دو تا بود! ولی واقعاً قرآن میگوید اینها انتخاب میشوند ما خیال میکنیم که اتفاق است. انتخاب میشوند. در روایت داریم که خداوند نقل میکند مگر ما اجازه میدهیم خون هرکسی در راه حق بریزد؟ بعد شما ببینید ما آدمهایی داشتیم که یک عمر اصلاً متدین نبودند آمدند جبهه شهید شدند که من چند نفر از اینها را خودم میشناسم، آدمهایی را هم داشتیم که چند سال در جبهه بودند خداوند نخواست اینها شهید بشوند. نه این که خداوند خواست بعداً خراب بشوند! بقیهاش را خودشان خواستند، بعد از جنگ، 7- 8 سال بعد همین آدم دزدی کرد، اختلاس کرد! همین چند سال پیش، که من ایشان را میشناختم این باید در جبهه ده بار شهید میشد ولی خداوند نمیگذارد. تو باید با اسهال بمیری! به هرکسی نمیگذارند که با مرگ سرخ در راه حق بمیرد. الآن همین حججی را دارند تشییع میکنند، یک بچهای که زمان جنگ نبوده یا یک بچه کوچکی بوده، گفتند در همین آموزشها هم بوده، دفعه قبل که من آمدم گفتند همین صندلی که این آقا نشسته برای حججی بوده، ضمن این که حججی خدا خواست،اخلاص خودش بود یا هر چیزی، نماد شد. و الا صدها نفر از این بچهها در سکوت مطلق، گمنام فداکاری کردند شهید شدند، یا الآن دارند فداکاری میکنند، جاهای مختلف، کشورهای مختلف، پرچم امام حسین(ع) به دست اینها جهانی شد. خلاصهاش میخواستم عرض کنم این دوتا منطق است یک منطق میگوید «ما هی الّا حیاتُنا الدنیا» هیچ چیز نیست جز همین دنیا بقیه همه حرف مفت و شعار است، «نموت و نحیا» بعد یک زندگی طبیعی و مادی «و ما یُهلِکُنا الّا الدَّهر» حساب و کتاب هم ندارد، خدا کی برد؟ خدا کی انتخاب کرد؟ این حرفها چیست. قرآن میفرماید اینها فقط میگویند دهر، یعنی قوانین طبیعی نمیفهمند این طبیعت هم تحت امر خداوند است و طبیعت هم مخلوق خداست.
منطق دوم کسی که رو میکند به بشریت و میگوید «یا قوم» مردم، «انما هذه الدنیا متاع» این کل دنیا روی هم یک تیکه کالا و بسته کوچک است ««وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» آن جای اصلی که همه ما به آن سمت حرکت میکنیم مقرّ و قرارگاه ما آخرت است. دنیا یک جاده و خیابان است داریم از این خیابان رد میشویم، منزل ما اینجا نیست، منزل ما بعد از این خیابان است. یعنی یک عده اصالت را به آخرت میدهند و یک عده اصالت را به دنیا میدهند. آنهایی که اصالت را به دنیا میدهند نمیتوانند صادقانه فداکاری کنند. خود خداوند میفرماید دنیا و آخرتتان را مقایسه کنید بعد انتخابتان را بکنید. میفرماید «ما أوتیتُم من شیء» هر چه که به شما داده شده که دل به آنها میبندی «فمتاع الدنیا و زینتُها» همه اینها یک بستههای کوچک برای سرگرمی است! روی هم رفته چندتا شکلات است «و زینتُها» یک مقدار هم آن را گریم کردهایم! ظاهر آن را قشنگ کردیم که جلوه کند و به چشمتان بیاید که بیش از 70- 80 سال در دنیا زندگی کنید! میفرماید که اگر این انگیزهها را به شما نداده بودیم دنیا اینقدر کریه و زشت است که حاضر نمیشدید یک روز در دنیا زندگی کنید. ما برای این که بتوانیم انسان دنیا را تحمل کند به او شهوت دادیم، میل به غذا، میل به همسر، میل به جاه، میل به راحتی، یک تمایلات و غرایزی ما در شما گذاشتیم، و الا مگر انسان میتوانست این دنیا را تحمل کند؟ نصف روز نمیتوانستید در این دنیا زندگی کنید. مثل این که یک موجودی را از ملکوت اعلی بیاورند بیندازند توی یک قفس لجن! بین مار و مور و غوربارقه و کِرم. یک کاری کردیم که بتوانید این چند سال را تحمل کنید و الا دنیا جای شما نیست. «زیَّناها» میفرماید که ما تزیین کردیم، دنیا را گریم کردیم که بتوانید بمانید. بعد بعضیهایتان یادتان میرود، آن گریمها طوری شما را فریب میدهید میچسبید به همان کِرم و لجنها و به همانها دلخوش میشوید. از بهشتها و جنّات الهی میگذرید و به همینها دلخوش میشوید. ما اینها را زینت کردیم. اما آخرت «و ما عندالله خیرٌ و أبقی» آنچه که در محضر خداست هم بهتر است و هم آنها باقی است، اینها فانی است. شما به چیز بیارزش زودگذر دل میبندید و به چیز ابدی باارزش توجه نمیکنید پس شما مشکل عقلی دارید لذا میفرماید «أفلا تعقلون؟» عقلها تعطیل است؟ چطوری میشود که عقلانی نگاه کنیم و دنیا را بر آخرت ترجیح بدهیم؟ گفتند یکی از علمای اهل باطن و سلوک، شاه آن موقع آمد و گفتند همه به محضر شاه بروند، گفت ما کاری نداریم به محضر ایشان برویم، ما محضر یک کسی هستیم که ما همیشه به او کار داریم و او هم به ما کار دارد، ما در محضر خداییم و به محضر کسی هم نمیروی
م. آن شاه برای این که وانمود کند که ما عالِم پروریم، آمد به دیدن این، دید زندگیاش خیلی ساده است، بعد به او گفت شما انصافاً خیلی آدم باگذشتی هستید، از دنیا گذشتید و یک چنین زندگی ساده و بخورونمیری داری. ایشان به او جواب داد که اختیار دارید اتفاقاً جنابعالی خیلی باگذشت هستید چون شما از آخرت گذشتی و به دنیا بسنده کردی! شما خیلی با گذشتید، ولی من داریم اتفاقاً یک کار خیلی معقولی انجام میدهم شما دارید خیلی فداکاری میکنید شما عمرتان را کردید حداقل 10- 20 سال دیگر هستید، این 10- 20 سال را گرفتی با این همه دنیاپرستی و شهوتپرستی و ابدیت را رها کردی! کسی که چهل و پنجاه سال را میچسبد و ابدیت را ول میکند او خیلی سخاوتمند است و باگذشت است کسی که این 40- 50 سال را در راه حق تلاش میکند و بعد ابدیت را دارد. خیلی قشنگ جواب او را داد. گفت اتفاقاً شما خیلی باگذشت تشریف دارید ما گذشتی نکردیم ما خیلی کار خودخواهانهای دارم انجام میدهم تو از خودت گذشتهای!
امام حسین(ع) بخش مهمی از فرمایشاتشان در مسیر از مکه تا مدینه، و بعد تا کربلا و کوفه اینطور سخنان است. تقریباً در هر سخنرانیاش اشارهای به این مسئله میکند که بعضیهایتان دنیا را انتخاب میکنید و بعضیهایتان آخرت را. من کاری میکنم که سر دوراهی برسید، دیگر همه با هم نتوانید در یک مسیر باشید. شیرتویشیر نباشد! کاری میکنم از هم جدا شوید. آخرین گروه بزرگی که از امام حسین(ع) جدا شدند از مکه که میآمدند سر دو راهیای بود که یک سمت آن به سمت کوفه میآمد آنجا خبر شهادت مسلم آمد، شهر کوفه که آزاد شده بود دوباره به دست حکومت افتاد و حکومت نظامی اعلام کردند و شروع کردند از توی خانهها افراد را یکی یکی بیرون کشیدند که یا تسلیم میشوید یا شما را میکشیم. که اینها بعضیها که از کوفه چند نفری آمده بودند به امام حسین(ع) ملحق شوند، میگویند ما شبانه آمدیم از راههای مخفی فرار کردیم چون کل شهر در حکومت نظامی بود که گفتیم اقلاً زندانی نشویم و سریع خودمان را به امام حسین(ع) برسانیم. یک عده اینطوری آمدند از جمله خود حبیببنمظاهر، بعضی از شهدای بزرگ اینها به این ترتیب آمدند. امام حسین(ع) به آنها آنجا میفرماید که اگر عقل و عقلانیت هستید و میخواهید عقلانی انتخاب کنید باید با ما بیاید، این راه تهش خداست و بهشت الهی است. فرمودند که اگر کسی تا اینجا به هوای پیروزی با ما آمده و احتمال میداد که پیروز شویم دیگر تمام شد، کوفه دست دشمن افتاده و من این مسیر را ادامه میدهم. ولی از اینجا به بعد به شما صریح اعلام میکنم هرکس با ما بیاید کشته خواهد شد، به هوای این که پیروز شویم و در حکومت بعدی یک شغلی داشته باشیم و افتخاراتی و مدالی، این حرفها نیست؛ ته این مسیر به دریاچهی خون ما ختم خواهد شد. خب حالا دو تیپ میشوند: یک عده قرآن میفرماید «تؤثرون حیاتُنا الدّنیا» ترجیح میدهند 30- 40 سال دیگر همینجا زندگی کنند و با مرگ زرد بروند و یک عده هم معتقد میشوند که «والآخرهٌ خیرٌ و أبقا» اصل آخرت است و با مرگ سرخ برویم، چرا با مرگ سیاه؟ مرگ زرد؟ جالب است یکی از کسانی که امام حسین(ع) را در لحظه آخر تنها گذاشته، یک آقایی است که مجاهد شهادتطلب است ولی بیش از اندازه چرتکه میانداخت! یکی از کسانی که ظهر عاشورا صحنه را ترک کرد این آدم بود، حرفهایش را الآن به شما میگویم اینقدر قشنگ و منطقی و مشروع و معقول است! وقتی که ایشان جنگید و فداکاری کرد، وقتی که دید همه شهید شدند و امام حسین(ع) و چند نفر دیگر ماندند و این هم تا یک ساعت دیگر قائله ختم است. آمد پیش امام حسین(ع) و گفت آقا من وظیفهام را انجام دادم؟ امام فرمودند بله. گفت یادتان هست که من در ملاقات اول چه عرض کردم خدمت شما؟ امام فرمود بله یادم هست. گفت من عرض کردم اگر وجود من در جبهه، در این نبرد عاشورا فایدهای دارد به حال اسلام و مسلمین، در نتیجهی این نبرد تأثیر دارد من میآیم و تا وقتی تأثیر دارد من میمانم، و اگر لحظهای رسید که بود و نبود من در نتیجه تأثیری ندارد آن لحظه دیگر نباشم. امام حسین(ع) فرمودند بله گفتی. بعد گفت به نظر شما الآن بود و نبود من تأثیری دارد؟ سرنوشت کربلا عوض میشود من بجنگم یا نجنگم؟ در هر صورت شما شکست میخورید. حالا من باشم یا نباشم الآن تأثیری دارد؟ امام حسین(ع) فرمودند نه تأثیری ندارد. گفت پس اجازه میفرمایید من بروم؟ امام(ع) فرمودند بله اگر میتوانی محاصره را بشکنی برو! خب حالا این آدم زد و محاصره را شکست و چند نفر را هم کشت و فرار کرد و دو سال بعد هم با اسهال مُرد! خودش آن اواخر در آن دو سه سال بعد، همیشه شرمنده بود، شاعر هم بود اهل قلم بود، مدام شعر میگفت که این چه انتخابی بود که من کردم؟ چطوری شد که من اینطوری کردم؟ چرا با حسین(ع) تا آخر خط نرفتم؟ چرا فقط به پیروزی و شکست مادی فکر کردم؟ چرا به حقیقت حسین فکر نکردم؟ خودش شرمنده بود، آخرش هم اینطوری رفت. حالا مقصود این است که خداوند هم متقابلاً جواب میدهد میفرماید که «أفمن و ادناهُ وعداً حسنا و هو لاقیه» آیا کسانی که ما به آنها وعده دادیم که اگر در راه خدا حق بایستید و مجاهدت کنید حساب و کتابتان با من است من جبران میکنم «فهو لاقیه» و اینها قطعتاً با وعده خدا ملاقات خواهند کرد با خداوند ملاقات خواهند کرد و با وعدههایی که خدا داده ملاقات میکنند میبینند که هست، آیا چنین کسانی که ما به آنها وعده دادیم و اینها ایمان آوردند وعده خوبی دادیم و اینها دیدند که خدا به وعدهاش عمل کرد. آیا اینها مثل کسانی هستند که «کَمَن مَتّعناهُ متاع الحیوه الدنیا» مثل کسانی که گذاشتیم یک 10- 20 سالی بچرند و یک زندگی بیهدف را ادامه بدهند «ثمَّ هو یوم القیامه من المحضرین» و بعد به سرعت قیامت هر دو میرسد او که با جهاد و فداکاری رفت و این که با مرگ سیاه رفت و چهار روزی سیاه زندگی کرد و رفت. خداوند خودش سؤال میکند که آیا این دوتا مثل هم هستند؟ آنها را ما در قیامت گوششان را میگیریم میکشانیم «مِنَ المحضرین» احضار میکنیم و بازدداشتشان میکنیم. اینها با وعدههای الهی ملاقات کردند و شاد هستند، آیا اینها مثل هم هستند؟ خداوند صریح میفرماید.
اینها را از این جهت عرض میکنم چون امام حسین(ع) از اول تا آخر مدام دو راهی دنیا و آخرت، و مرگ و شهادت را مطرح میکنند. از مکه که میخواهند بیرون بیایند، چون بعضی از اهل بیت(ع) هم تا مکه آمدند بعد جدا شدند! از خود اهل بیت(ع) و نزدیکان. خود امام حسین(ع) فرمودند ما انشاءالله فردا صبح حرکت میکنیم. سیدالشهداء(ع) از مکه که حرکت کردند شب حرکت از مکه به سمت کوفه، به ایشان گفتند اعمال حج چه؟ سیدالشهداء(ع) فرمودند که اولاً اینها از من بیعت هم نخواهند من با اینها مبارزه میکنم. فقط این نیست چون از من بیعت خواستند من حرکت کردم، بیعت هم نخواهند من جلوی میایستم، ولی برای این که اینها را بشناسید من حتی اگر به اینها بگویم من کاریتان ندارم اینها کار دارند و میخواهند در همین مکه خون من را بریزند. من برای این که حرمت مکه محفوظ بماند از مکه میروم. و فرمودند که فردا صبح ما حرکت خواهیم کرد. یک جمله به اهل بیت(ع) و شیعههایی که آنجا شدند گفتند. فرمودند: هرکس با ما بیاید شهید خواهد شد و هرکس با ما نیاید چیزی به دست نخواهد آورد. اینطوری نیست که ما داریم میرویم شهید میشویم آنها که نمیآیند تا ابتد هستند. فرمود آنان که شهید نشوند میمیرند، ما میرویم برای شهادت، ما شهید خواهیم شد. آنهایی که از ما جدا میشوند این را بدانند که آن توهمی که در ذهنتان است که اگر با ما نیایید یک زندگی خوشی خواهید داشت، خیر اینطور نیست، چیزی به شما نمیماسد! یعنی اگر با ما نیایید آخرت و دنیا را هر دو را از دست میدهید. فکر نکنید دنیا یک چیز عجیب و غریبی است که دستتان میماند! این ادبیات امام حسین(ع) است. این درس اول؛ که امام حسین(ع) فرمودند ته خط را ببینید و بیایید. بعضیها میگویند «دنیا» از ریشهی «دُنُو» است به معنای «نزدیک» زمان و مکان. یعنی خیلی کوتاه. یا به مفهوم «دنیا و أدنی» به موجودات ریز که خیلی کوچک و حقیر هستند میگویند، یا به مفهوم «دَنی» یعنی «پست». سهتا معنی برای «دنیا» ذکر شده است که اصلاً چرا خداوند اسم این 70- 80 سال را «دنیا» گذاشته است؟ سهتا تحلیل و سهتا تفسیر است. یکی یعنی حقیر است. یکی یعنی بیارزش و پست است، یکی هم یعنی نزدیک است. همین پیش پا افتاده است! چشم بهم بزنید تمام میشود. به هر سه معنا، امام حسین(ع) فرمودند که شما تا حالا یکطوری رفتار میکردید میگفتید هم خدا و هم خرما! مسلمان شیعهی هم خدا و هم خرما. دنیا و آخرت، عافیت دنیا و آخرت، اینجا کباب! آنجا هم کباب! اینجا حورالعین! آنجا هم شراب! اینجا شراب! آنجا شراب! امام حسین(ع) گفت نه، اینطور نمیشود، اسلام بازی و اسلام مالی و اسلام نمایی نمیشود. حالا من یک کاری میکنم که اهل دنیا و اهل آخرت بین مسلمین و شیعه خودشان از هم جدا شوند، ولو این که با 70 نفر بمانم. من شما را از هم جدا میکنم. خون من رودی خواهد شد که بین شما جدایی خواهد انداخت. یا اینطرف خندق هستید یا آن طرف خندق! نمیشود همهی حرفهای قشنگ را بزنید و همهی کارهای کثیف را هم بکنید. حکومت فاسد، مَردَک سر کار آمده، امام حسین(ع) میگوید چطوری دارید تحمل میکنید؟ همینطور ریز ریز دارد کارهایش را میکند و شما برایتان عادی شده است؟ 50 سال از پیامبر(ص) نگذشته، همهی ظلم، بیعدالتی، گناه، فساد، وابستگی و کثافتکاری حاکم شده است.
میدانید که یزید آدم شاعر و روشنفکر مسلک و اهل شعر و شراب بود. و بعد انحرافات جنسی هم داشت، با سگ و میمون به رختخواب میرفت! و بعد این میمونهایی تربیت کرده بود که این میمونهایش با خودش مسابقه اسبسواری میدادند. خودش سوار یک اسب، میمونش سوار یک اسب، با آنها مسابقه میداد! یعنی میمونها را تربیت کرده بود. مادرش مسیحی، و خودش آموزش دیده امپراطوری روم بود. از آن طرف به دربار معاویه آمده بود، فرهنگ غربی و رومی داشت! اصلاً یک مشاور اعظمی داشت به نام «سرجان» یعنی آقای جان! این در دامن او تربیت شد. این را کردند خلیفه مسلمین! یکی از میمونهایش در اسبسواری از روی اسب افتاد مُرد و یک هفته در جهان اسلام عزای عمومی اعلام شد! و همه مسلمانها نگاه میکردند که چه اشکالی دارد؟ بالاخره ما نمازمان را که میرویم، حج هم که میرویم، اسلام هم که هست! مثل آل سعود. مثل زمان شاه. مثل جاهای دیگر دنیا. امام حسین(ع) فرمود که من یک کاری میکنم که مسیرتان مشخص باشد. یا با مایید با اینهایید! دیگر دوتایی با هم نمیشود. لذا این تعبیر دنیا و آخرت را مدام امام حسین(ع) تکرار میکند.
درس دیگر در این مسئله عاشورا این است که سیدالشهداء(ع) نمیخواستند بدون "آگاهی" و "آزادی" کسی در راه خدا شهید بشود. یعنی مدام سیدالشهداء(ع) در هر شرایطی دارند سخنرانی میکنند. خیلی مهم است. هم برای یارانشان و هم برای دشمن. میگویند معلوم است که اینها آمدند بزنند لت و پار کنند. بعضی از آدمهای پست مزدور، بعضی از ترسوهای بیشرفی که حرف میزنند و پای حرفشان نمیایستند، بعضیها هم که اصلاً نوکرهای رژیم هستند. خب دهها هزار نیرو دارند میآیند و آمدند، خب معلوم است که کار تمام است! دیگر حالا با اینها صحبت کردن و سخنرانی و استدلال، سؤال کردن که شما کی هستید؟ ما کی هستیم؟ ما را میشناسید؟ برای چه به جنگ ما آمدید؟ اینها چیه؟ اینها اصلاً ارزش حرف زدن ندارند! امام حسین(ع) میگویند چرا، من باید تا لحظهی آخر بگویم. میدانید تا وقتی که همهی اصحاب شهید شدند، سیدالشهداء(ع) تنها میآیند باز هم آنجا سخنرانی میکنند.
اولاً برای این که اینها ثبت شود که دعوا سر دنیا نبوده، امام حسین(ع) فرمود ما سر دنیا با شما جنگ نداریم. ما نمیخواهیم بگوییم حکومت دست شماست بدهید دست ما. ما میگوییم حکومت باید دست حق باشد. ما چون حق هستیم میگوییم. نه این که چون ماییم. چون شما فاسدید ما با شما درگیر شدیم. نه این که چون حکومت دست شماست و دست ما نیست. حکومت باید دست حق باشد و ما میتوانیم این حق را اجرا کنیم. شما ضد حق هستید. فرمودند: «مثلی لایبایع مثله» نه این که من با یزید بیعت نمیکنم، مثل منی هم با مثل اینهایی بیعت نمیکند. یعنی یک خط تاریخی است. فردا نگویید خب یک بحثی بود بین حسین(ع) و یزید، باید خود امام حسین امام معصوم باشد تا درگیر شود. فرمود نخیر؛ «مثلی لایبایع مثله» مثل منی هم با مثل یزید تا ابد نباید بیعت کند. این یک خط کلی است. چون بعضی از شیعیان انحرافی ما داریم، که قضیه و امام حسین(ع) را شخصی میکنند! برای این که اقتدا به امام نکنند. "حبّ الحسین" را قبول دارند، اما "طاعت الحسین" را قبول ندارند! امام حسین را دوست داریم عزاداری هم میکنیم اما اطاعت نمیکنیم و مسیر حسین را نمیرویم! خب پس شما امام حسین(ع) را امام نمیدانید و شیعه حسین(ع) نیستید. محبّ حسین(ع) هستید آن هم طبق ادعایتان. پس این همه یک مسئله.
ببینید اغلب جریانهای سیاسی و قدرتها، جنگافروزان، جنایتکاران، اینها یا با مردم و افکار عمومی حتی با نیروهای خودشان صادقانه و استدلالی حرف نمیزنند، همه شایعهپراکنی، دروغ، تهمت، جنگ روانی، به اصطلاح جنگ نرم، جنگ رسانهای، راست و دروغ را قاطی کردن، فریب دادن، تهمت زدن، و فحش دادن.
منطق پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و منطق سیدالشهداء(ع) در عاشورا، تأکید بر "آزادی" و "آگاهی" است. اولاً میدانید که امام حسین(ع) هیچ کس را با رودربایستی به کربلا نیاورده است. امام حسین(ع) تلاش خیلی کردند، درست است از آن طرف مدام میگوید که «هل من ناصر ینصرنی» که افراد ملحق شوند؛ اما از این طرف هم خیلیها را دَک کردند به هر بهانهای. حتی صبح عاشورا گفت اگر کسی بدهی دارد و حق کسی را به گردن دارد برود نمیخواهم خونش اینجا بریزد و خون او با خون شهدای کربلا مخلوط شود. اگر حق کسی به گردنتان هست بروید. که خب کسانی هم بودند که از این قضیه، از ترس استفاده کردند! یکی آمد گفت آقا شما که میبینید ما آمدیم ولی چکار کنیم چک داریم! امام حسین(ع) گفت تو که میدانستی این قضیه به کجا ختم میشود. شب عاشورا، دو- سه روز مانده بود به عاشورا یاد چکهایشان افتادند و رفتند. امام حسین(ع) کسی را با رودربایستی نیاورد، مجبور نکرد، هیچ کس را ناآگاه نیاورد که بگوید حالا بیا بعداً به تو توضیح میدهم! ابدا چنین نبود. گفت توضیح میدهم، راه میافتم، انتخاب کردی خودت آزادانه و آگاهانه خواستی میآیی و اگر نخواستی هم نیا راه باز است! شب عاشورا هم که فرمودند همه بروید اینها حسین را میخواهند! با هیچ کدام از شما دشمنی ندارند اگر من نباشم با همه شما کنار میآیند و شما را کاری ندارند. هدف من هستم. بروید، از این تاریکی استفاده کنید و سوار بر مرکب تاریکی بشوید بروید. فقط هم اصحاب نه. فرمودند هم هر کدام دست یکی از اهل بیت من را بگیرید و بروید! حسین را در کربلا تنها بگذارید و بروید. من خودم به تنهایی فردا میجنگم تا به شهادت برسم. من کشته خواهم شد ولی شما بروید. که آن وقت آن سخنرانیهای عجیب و غریب را شروع کردند. بعضی از اصحاب گریه کردند گفتند آقا ما چکار کنیم با ما اینطوری حرف میزنید؟ ما چه اشتباهی کردیم که با ما اینطوری برخورد میکنید؟ که آن سخنرانیهای عجیب و غریب را کردند و گفتند اگر من را زنده زنده قطعه قطعه کنند، بسوزانند و دوباره زنده کنند هرگز شما را تنها نمیگذاریم. یکی آمد گفت اولین شمشیر را میزنم تا خُرد شود، بعد با نیزه، بعد که تمام شد نوبت سنگریزهها، سنگها و قلوه سنگهای کربلاست، بعد که تمام شد با دست خالی خفهشان میکنم و میخواهم وقتی که دارم کشته میشوم پیش چشم شما باشد، میخواهیم وقتی دارم قطعه قطعه میشوم چشمانم به چشمان شما باشد که شما دارید من را نگاه میکنید. این حرفهایی که در تاریخ ثبت شده است.
میخواهم این را عرض کنم برخلاف جبهه باطل که همهاش با جنگ روانی، دروغ، تهمت، شایعه، تحریف، همهاش میخواهند افراد نفهمند که چه بوده است. امام حسین(ع) مدام توضیح میداد. بارها توضیح داد. اول میگفت که من را میشناسید؟ چون میگفتند ممکن است بعضی از اینها ندانند من کیستم! چون اینها گفته بودند اینها خارجیاند. خارجی، یعنی خروج کردند و علیه حکومت قانونی اسلامی برانداز هستند! فرمود من حسینم، آنهایی که من را نمیشناسید، من پسر علیام، پسر فاطمهام، پسر پیامبرم. به من نامه نوشتید من آمدم. اینها اینطوریاند، ما این را میگوییم، اینها این را میگویند. که اینها میترسیدند این صحبتها اثر بگذارد هو میکردند! تا امام حسین(ع) صحبت کردن را شروع میکردند هو میکردند، شلوغ میکردند. به یکی هم گفتند بلند بلند قرآن بخوان که صدای امام حسین را نشنوند! امام حسین(ع) قرآن میخواند جواب میدادند، متلک میانداختند! امام حسین(ع) فرمود شکمهایتان از حرام پر شده، مال مردم خوردید، بیتالمال را بالا کشیدید، دیگر قرآن نمیفهمید! وقتی آیات قرآن را برایتان میخوانم به جای این که تکان بخورید، بیشتر مست هستید! بیشتر گیج میشوید و بیشتر لجاجت میکنید. ولی در عین حال من حرفهایم را باید بزنم. این تعبیر حضرت امیر راجع به بعثت پیامبر(ص) فرمودند «فبعثت فیهم رسوله» خداوند بین مردم (بشریت) رسولش را برانگیخت. بعد میفرماید «فیهتَجَوا علیهم بالتبلیغ» خط انبیاء خط احتجاج بود. «احتجاج» یعنی استدلال. خط دین، خط استدلال است. برای جنگ و صلح باید استدلال داشته باشید که چرا این حق است آن باطل است؟ چرا این حق را دارید آن حق را ندارید؟ «یَهتَجّوا علیهم» یعنی انبیاء استدلال میکردند و پیامبر اکرم(ص) قدم به قدم استدلال کرده است. «بالتبلیغ» تا مطلب را حقیقتاً به طرف ابلاغ کند. بفهم چیست بعد میخواهی آن طرف برو یا بیا اینطرف.
یک مثال دیگر هم برای شما بزنم در جنگ جمل یکی از رزمندگان پیش امیرالمؤمنین(ع) میآید وسط جنگ! میگوید قضیه فلان اینطوری است، ما چرا داریم میجنگیم؟ آنها هم که دارند «الله اکبر» میگویند ما هم که داریم «الله اکبر» میگوییم! یکی دیگر از رزمندگان میآید به او میگوید آخه وقت این سؤال الآن اینجاست؟ این سؤالات را قبل از این که به جبهه بیایی باید میپرسیدی نه الآن که آمدی جبهه وسط جنگ سؤال میکنی! حضرت امیر(ع) میگویند اشکالی ندارد ما نمیخواهیم کسی با چشم بسته بجنگد! با هیجان بجنگد! از روی تعصب بجنگد! فرمودند که «یا اخاه بنیاسد» برادر که از قبیله بنیاسدی. با این که از صبح تو را نگاه میکنم اصلاً بلد نیستی بجنگی. یک شمشیر درست نزدی. با اسب درست نمیتوانی بتازی. یعنی به لحاظ نظامی تو به درد نخوردی! ولی «لک حق مسئله» تو حق سؤال داری. بیا این گوشه تا به تو بگویم که چرا داریم میجنگیم؟ ولی این سؤال را باید قبلاً میپرسیدی. بیا به تو بگویم، قضیه این است. اینها این کار را کردند، ما اینطور هستیم.
از آن طرف، یک روز داشتند در جنگ صفین حضرت امیر(ع) سان میدید، خودش هم گاهی به خطوط مقدم سر میزد که ببیند چطوری است - این قضیه در نهجالبلاغه هست – یک وقت حضرت امیر(ع) آمدند دیدند سه- چهارتا از این یاران فداکار مجاهد رزمندهشان ایستادند دارند فحش خواهر مادر میدهند! حضرت امیر(ع) جلو آمد و گفت دارید چکار میکنید؟ گفت آقا داریم فحش میدهیم! فرمودند برای چه؟ گفت برای این که ما از صبح ایستادیم اینها به ما فحشهای ناموسی میدهند به شما فحش میدهند ما دیدیم فایدهای ندارد با اینها حرف بزنیم با اینها مسابقه فحش گذاشتیم! مدام آنها فحش میدهند ما فحش میدهیم. حضرت علی(ع) فرمودند آنها فحش بدهند شما فحش ندهید. «إنّی أکرَهُ أن تکونُ سبّابین» من بدم میآید از این که فحاش باشید. گفت آقا آنها فحش بدهند ما بایستیم نگاه کنیم؟ فرمودند نه نگاه نکنید. آنها فحش بدهید شما توضیح بدهید، افشاگری کنید. بگذارید او فحش بدهد! شما فحش ندهید. شما توضیح بدهید که ما این را میگوییم شما این را میگویید. دلیل ما برای این جنگیدن این است، دلیل شما چیست؟ شما افشا کنید فحش ندهید. تا جایی که میتوانید آنها را آگاه کنید.
این یک مسئله مهم است که اگر بایستید و بیدار نکنید و حرکت نکنید... قرآن میفرماید این حوادثی را که از انبیاء قبل نقل میکنند، مثلاً حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) و... خودش میفرماید ما اینها را برای چه نقل میکنیم؟ ما قصه میگوییم که شما خوابتان ببرد؟ قصه قرآن برای بیدار کردن نا برای خواباندن، لالایی نیست. خود خداوند در قرآن میفرماید که، وقتی قضیه فرعون و بنیاسرائیل را نقل میکند میفرماید اینها را ما برای این نقل کردیم «فجعلناهُ نکالا» ما اینها را عبرت قرار دادیم برای این که اینها را به شما میگوییم گذشته چه بود برای این که شما راه آیندهتان را درست انتخاب کنید. از گذشته میگوییم برای گذشته نیست، از گذشته برای آینده میگوییم. این هم درس دوم از سیدالشهداء(ع) که در سختترین شرایط حرف میزند، سکوت نمیکند. دروغ نمیگویند، تحریک عصبیت نمیکنند. فریب نمیدهند. شایعهپراکنی نمیکنند. فحش نمیدهند اینها تا لحظه آخر صحبت میکنند.
درس سوم؛ ترساندن ترس است. امام حسین(ع) چنان شجاعانه در برابر سنگینترین رعب تاریخ ایستادند و فضا را شکستند که اولاً مسیر تاریخ واقعاً بعد از امام حسین(ع) شد. تاریخ بشر و تاریخ دین را میشود به پیش از حسین(ع) و بعد از حسین(ع) تقسیم کرد. نه فقط تاریخ اسلام، تاریخ اسلام را به پیش و پس از عاشورا تقسیم کرد. شم الآن یک جنبش انقلابی نشان بدهید که ربطی به امام حسین(ع) ندارد. جنبش تنباکو، جنبش مشروطه، همهی اینها از اسم حسین(ع) برای حرکت استفاده کردند، الهام از حسین گرفتند. انقلاب ما به نام حسین(ع) پیروز شد. شما آنهایی که بچه هستید نبودید، یادتان باشد بزرگترین انقلاب سال 57 که کمر شاه را شکست، راهپیمایی عاشورا و اربعین بود که دیگر برای اولین بار جمعیتهای میلیونی در کل کشور آمد و فهمیدند که دیگر تمام شد. اسناد لانه جاسوسی میگوید که بعد از راهپیماییهایی که به نام حسین(ع) در ایران انجام شد ما دیگر از رژیم قطع امید کردیم. اسناد ساواک هم هست.
8 سال جنگ، یک عملیات نبود که نام حسین(ع) و شهدای عاشورا و کربلا مطرح نباشد. یک عملیات نبود. حزبالله لبنان با نام حسین(ع) اسرائیل را سه – چهار پشت سر هم، برای اولین بار در تاریخ اسرائیل شکست داد. همین عراق و سوریه، اسم حسین(ع) نجات داد. اگر همین دفاع از حرم نبود. اگر حرم امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) نبود، این بچهها میرفتند؟ این مسئله حسین و اسلام نبود برای چه برود؟ جوان جنگ خودمان هم برای چه برود؟ من که مشهد زندگی میکردیم برای چه بلند شویم برویم آنطرف کشور، دو هزار کلیومتر آنطرفتر بجنگیم؟ برای امام حسین بود. امام حسین(ع) هنوز هم دارد تاریخ را به جوش میآورد. در روایتی هم دیدم که امام حسین(ع) چنان جهانی خواهد شد که وقتی حضرت حجّت(عج) تشریف بیاورند، یکی از معرّفهای نهضتهای آخرالزمان آن انقلاب بزرگ جهانی که همهی رژیمهای فاسد عالم را سرنگون میکند اسم امام حسین(ع) است. یعنی دنیا چنان حسین را خواهد شناخت که وقتی مهدی میآید، میگویند مهدی، پسر حسین است. من گفتم نکند همین راهپیماییهای اربعین که بزرگترین راهپیماییها در تمام تاریخ است. میدانید در تمام تاریخ در جهان، تا الآن راهپیمایی به این عظمت نبوده، که 20 میلیون آدم از صدها و گاهی از چندین هزار کیلومتر راه بیفتند و بیایند. همین راهپیمایی که دوباره چند وقت دیگر شروع میشود. در دنیا هیچ جا چنین راهپیمایی سابقه ندارد در تاریخ سابقه ندارد. من به ذهنم آمد نکند این اتفاقاتی که در این منطقه دارد میافتد، بالاخره جلودار اینها نیروهای انقلابی ما هستند، آنها هم به نام امام حسین(ع) حرکت میکنند و بعد این راهپیمایی اربعین شاید آن زمینهای باشد که در روایات میگویند. اصلاً این فیلم راهپیمایی اربعین را کلاً در دنیا سانسور میکنند و نمیگذارند که بقیه ببینند.
این شجاعت امام حسین(ع) که همه بروید من یک نفر در کربلا فردا میخواهم یک نفری بجنگم. گفتند آقا بچههایتان را شلاق میزنند، دختر پیامبر(ص) را میزنند و حجاب از سرشان برمیدارند. فرمودند بزنند. گفتند سر پدران را جلوی فرزندانشان میبُرند، سر نیزه میکنند و جلوی چشم بچهها میآورند. فرمود بیاورند! نقل شده که این بچههای کوچک گاهی سر پدرانشان را روی نیزه میدیدند وقتی که آنها را به سمت شام، به اسارت میبردند بعد حضرت زینب(س)، به بعضی از اینها ظاهراً میگویند که پولی و طلایی چیزی به اینها بدهید اینها مزدورند. میفرمایند بیا اینها را بگیر و سر این باباها را جلوی این بچهها نیاور، این سرها را یا عقب کاروان ببر، یا یک مقدار فاصله بگیر، بچههای 4- 5 ساله سر پدرانشان میبینند، این کار را نکن. آنها را گرفت، بعد دستور داد سرها را جلوتر بیاورید، سرها را طوری بیاورید که جلوی جلوی بچههایشان باشد و ببینند. اینها اینطوری بودند.
همه اینها را امام حسین(ع) میدانستند. به امام(ع) گفتند آقا این کارها میشود، امام حسین(ع) فرمود بشود. حسین هم باید اسلام بشود، فدای توحید و عدالت بشود. اینقدر این در تاریخ صدا کرد که حتی کسانی که مسلمان نبودند و نیستند، در قرنهای مختلف ببینید راجع به امام حسین(ع) چه گفتند. این گاندی هندو در هند، که نهضت ضد انگلیس را راه انداخت، به عنوان رهبر جنبش مقاومت مسالمتآمیز و نفی خشونت مطرح است، و به اصطلاح استعمار انگلیس علنی را از هند بیرون کرد، ولی غیر علنی آن ماند و حاکم هستند، ولی علنی آنها را بیرون کرد، وقتی پیروز شد از گاندی پرسیدند که این درس مبارزه را شما، این خط را، از کجا الهام گرفتید؟ این همه صبر و مقاومت را خودتان اختراع کردید؟ گاندی رهبر هندوی هند گفت از حسینبنعلی. خیلی مهم است. به او گفتند به این شیوهها چطوری رسیدی و الهام گرفتی؟ گفت من از حسینبنعلی الهام گرفتم. انقلاب هند هرچه دارد از حسین(ع) است.
والسلام علیکم و رحمهالله
هشتگهای موضوعی